همه چیز از یه شب چهارشنبه سوری اسفندماه شروع شد...
خوب یادمه...
واضح..
مثل روز!
بعد از دو سال واندی سلام...امروز شد چهل سال و تمام!چهل سالگی و رهایی...چهل سالی که سی و پنج سالش شکنجه گاهم بود هر روزش...بیست سال و اندیش دست و پنجه نرم کردن با انواع مصائب و بیماریهای لاینحل و صعب العلاج و مشکلات جانکاه زندگی بود که فقط روزشماری میکررم تمام بشه و تمام نشد و چه خوب که نشد و موندم دیدم اینروزها رو...سخت و شیرین اما میگذره،شکردلم نیومد جایی که بیست سال مامن من و ثبت کننده لحظه لحظه زندگیم بوده از چهل سالگیم که بیست و چندساله منتظرشم،یادگاری درونش نباشه..
بیست و یکساله اینجا مینو
برچسب:
نویسنده: کیان جلالی
برچسب:
نویسنده: کیان جلالی
برچسب:
نویسنده: کیان جلالی
برچسب:
نویسنده: کیان جلالی
برچسب:
نویسنده: کیان جلالی
برچسب:
نویسنده: کیان جلالی
یه روز تلافی میکنم هرچی بدی کردی به من
اینهمه بی وفاییات جواب خوبی بود به من...
اونقدر تازه ست برام هنوز حس شنیدن این ترک، که انگار همین چندساعت پیش بود که اتفاق افتاد اون روز تااااا شب و من تو تمام مدت مسیر تو ماشین بیش از هزار بار گوشش دادم...
این ترانه همیشه حس تلافی رو در من زنده نگه میداشت تاااا اینکه بالاخره من تلافی کردم و تماااام....
برچسب:
نویسنده: کیان جلالی
برچسب:
نویسنده: کیان جلالی
برچسب:
نویسنده: کیان جلالی
برچسب:
نویسنده: کیان جلالی
برچسب:
نویسنده: کیان جلالی
برچسب:
نویسنده: کیان جلالی
برچسب:
نویسنده: کیان جلالی
برچسب:
نویسنده: کیان جلالی