و دیروز تماس گرفتن از نمایندگی بهم که خانم فردا بیا 1تو ببر..رسیده..
و ما امروز به همراه مامانم اینا که دو هفته ای هست از شیراز اومدن، خیلی شیک رفتیم عروس خانمم رو تحویل گرفتیم...
عاشقش شدم رفت....حیف سرماخورده م فقط..خانوادگی سرماخوردیم بعده کربلای علی..و یه هفته بود مامانم اینا رو ندیدیم وگرنه الان باید ناهار پیشم میبودن ولی خونه خودشونن و من خیلی دلتنگم که فردا دارن برمیگردن..
یعنی امروز یه پارادوکس بود برام شادی و غم توامان...
برچسب:
نویسنده: کیان جلالی