خرید بک لینک

امروز ۲۷ آذر، دقیقا پنج ماه از بودنم تو شیراز میگذره. پنج ماه پیش وقتی که رو سیتم تو هواپیما نشستم،فکر میکردم دو هفته دیگه نهایت یکماه بعد بر میگردم، هرچند با هزار امید و ایمان اومده بودم که دست پر برگردم.

وقتی اومدم هیچ حسی نداشتم. حتی وقتی جواب بتام مثبت شد،آشفته در عین حال ته دلم خوشحال بود. اولین حس هام وقتی اومد که تو سونو میدیدمش و صدای تپش قلب کوچولوش رو میشنیدم و لبخند رو لبام مینشست. ولی بازم حس آنچنانی نداشتم. تا اولای این ماه وقتی که کم کم ضربه هاشو حس کردم و تازه حس خاص اینکه که یه قلب دیگه درونم میتپه، عجیب بود واسم. حس نابیه وقتی ببینی تو تنها نیستی،و درونت یه موجود زنده درست عین خودت اما ری سایزتر داره زندگی میکنه. این حسیه که هیچ کس نمیتونه درکش کنه جز یه مادر!

بیست و هفتم آذرماه نودوهشت، شیراز، سارا

برچسب: نویسنده: کیان جلالی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 6:46

صفحه بندی