اوه! دیروز چه روزی بود،تاخیر که همیشه جزئی از سفر و مسافرته اما با این حال،ضدحال نخوردیم و همه چیز طبق برنامه پیش رفت.
هتل که رسیدیم همه دنبال رمز وایفای. ای خدا از دست مردم... اما دیشب اونقدر خسته بودم که نه و نیم شب خوابیدم تا خووودهههه صبح. اخه دیشبش اصلا نخوابیدم،تماما بیدار. امروز قبراق و سرحال پاشدم گفتم از عشق اینجا بگم. جزعشق هیچی نیست. خووده بهشته و دیگر هیچ!
سرفرصت میام مینویسم. تو کشور غریب که اصلا زبان مردمش رو هم متوجه نمیشی،یعنی فیلمیه حرف زدن ما اینجا،با ایما واشاره و اد و اطوار منظورو میرسونیم بالاخره...
فعلااااا برم ،لیدر تور اوکی کرده باهامون سرتایم لابی باشیم.
سارا...... دوم فروردین نودوهشت.... بهشت
برچسب:
نویسنده: کیان جلالی
تاريخ: يکشنبه
1 ارديبهشت
1398 ساعت: 8:24