آموزشهای امروز بیش از روزای دیگه بود. بعد از اینکه دوتا شیرینی آخرو یاد هنرجوها دادم،بقیشو سپردم ب خودشون و ولو شدم رو مبل آموزشگاه. اوووه ازین حال این روز های من که فقط دارم می کشونم خودم رو... تنگی نفس باز اومده سراغم و تپش قلب،فشارمم که هشت... اوه ازین روزا...
هفته آخر اموزشگاهو باید فشرده بگذرونم که تمام بشه و بتونم بلیطمو برا مسافرت شمال آخر هفته اوکی کنم. هفته های آخرساله و همش شلوغ و پر مشغله ست.
امروز باید جواب آزمایشامو می گرفتم میبردم دکتر آنکولوژیم، اما امان ازین همه کارو فرصت کم، نمی رسم امشبو.... خوب نیستم... دلم 1 می خواهد ولی در انزوای خویش....
سارا.... یازده بهمن نودوشش.....
برچسب:
نویسنده: کیان جلالی