دلی، که در کوچه پس کوچه های دیوارهای کاهگلی اش، هنوز ردپای عشق و بوی خاطراتش، غوغا می کند.
دلی، که دیگر دل نیست هنگامی که هزار تکه شد بعد از شکستنش...
دلم بد دید، اما بد نکرد...بد نخواست...بد آرزو نکرد، هرچند حسودانی که به آرامشش چشم دوخته بودند، چشم دیدن اندک دلخوشیهای ظاهری اش را نداشتند.....
دل نوشته های خرداد نوشته هایم، دو و ربع نیمه شب، سارا،دوازده خرداد
برچسب:
نویسنده: کیان جلالی