گاهی وقتا، تصمیماتی تو زندگیت میگیری که برای اون مقطع زندگیت درست ترین تصمیم ممکنه، حداقل از دید خودت. اونقدر مطمئنی به تصمیمت که اگه هزار سالم بگذره و برگردی هم به عقب، بازم همون تصمیم رو میگیری.
تو مقطعی از زندگیم ،بخاطر مشکلات وافر لاینحل و بیماریهای پیچیده، تصمیم گرفتم به تنهایی و یه تنه برم تو اقیانوس گرفتاریهام و هیچ کسی رو به خودم وابسته نذارم و اسیر مشکلات خودم نکنم. بذارم ازاد باشه تا هرطور که میخواد از زندگیش لذت ببره.
سخت گذشت یک تنه مقابل اینهمه سختی... پیر شدم.... سالی دو سه بار اتاق عمل و بیهوشی... داروها و تزریقات مداوم.... قد صد سال گذشت اما خداروشکر گذشت با نتیجه مطلوب
انگار دوباره متولد شده باشم... انگار بعد سی و چندسال تازه فهمیده باشم یه جسم نرمال سالم داشتن یعنی چی.... سلامتی برگشت... کلاف مشکلات یکی یکی به لطف خدایی که همیشه قلبا بهش امید داشتم باز شدن..... اونی که دیگه نخواسته بودم تو زندگیم باشه، با صبر و محبتش نشون داد که از اول انتخابم درست بوده و موند پام و دوباره برگشت. البته اون نرفته بود ک برگرده، من به نوعی برگشتم و خواستم که باشه
برای مدت حداقل یکسال تصمیم گرفتیم که من ساکن شیراز باشم و اینجا زندگی کنم،برای ارامشش و مهمتر از همه نزدیک بودن به دکترهام بویژه پرفسور پارسا و منتظریم برای اومدن یه معجزه کوچولو که قطعا بزرگترین معجزه زندگی مونه بعد از اینهمه سال سختی....
خدایا به امید خودت. هرچی داریم از لطف و مهربونیته،ممنون که حواست اینهمه بهمون هست،ممنونم
چهارم مهرماه نودوهشت..... شیراز...... سارا
برچسب:
نویسنده: کیان جلالی