کفشهایت را در بیاور
و سردی آب برکه را تجربه کن
گرمای خرداد چه بیرحم شده
خرداد همیشه بیرحم بود
یاد گذشته
کهنه محصلی که کشتزارش در آتش می سوخت
وصدایش هرگز شنیده نشد
چه هولناک بود آن زمان که زمین لرزید
و نوزادی که در آغوش مادر
و مادری که هرگز صدای نوزادش را نمی شنید
آه خرداد!
سایه سنگینت را دوست دارم
بامن بمان
و سرخی خون شقایق ها را تجربه کن.
برچسب:
نویسنده: کیان جلالی