
بعد از دو سال واندی سلام...امروز شد چهل سال و تمام!چهل سالگی و رهایی...چهل سالی که سی و پنج سالش شکنجه گاهم بود هر روزش...بیست سال و اندیش دست و پنجه نرم کردن با انواع مصائب و بیماریهای لاینحل و صعب العلاج و مشکلات جانکاه زندگی بود که فقط روزشماری میکررم تمام بشه و تمام نشد و چه خوب که نشد و موندم دیدم اینروزها رو...سخت و شیرین اما میگذره،شکردلم نیومد جایی که بیست سال مامن من و ثبت کننده لحظه لحظه زندگیم بوده از چهل سالگیم که بیست و چندساله منتظرشم،یادگاری درونش نباشه.. بیست و یکساله اینجا مینو...
ادامه مطلب
گل قشنگ خونمون امروز راس ساعت ۱۰ و ۱۰ دقیقه صبح دو ساله شد...آخ شیرینه من ما چطور ۱۱ سال بدون تو زندگی کردیم، اون اصلا اسمش زندگی نبود...کجا بودی آخه اینهمه سال...معجزه ی زندگی ما...وقتی که همه گفتن نمیشه اما خدا خواست و شد و تو رو کادوپیچ کرد وتحویلمون داد درست مثل وقتی که باز دکترا بهم گفتن نمیش...
ادامه مطلب
دوره ی دیوونگیمو هیجان زندگیمو عشق پونزده سالگیمو چشمای تو یادم انداختلحظه های انتظارو,دل دل عقربه ها رو حال اولین قرارو چشمای تو یادم انداخت...... ...
ادامه مطلب